امروز/ اول اوت ِ چند سال پیش است
تو را مینگرم
خود لیلی است
افشانۀ بید مجنون
امروز/ اول اوت چند سال بعد است
تو کمی لاغر شدهای
بی تکاپو/ لبخند میزنی
میخواهی جایی بروی !؟
امروز/ اول اوت است
یکی از اول اوتها
و چونان/ هر امروز ِ دیگری
تو را می نگرم
از آن بی تکاپویی هم / خبری نیست
پیر میشوی
و چند روز دیگر
قلب الاٌسد ِ تو/ میسوزد
امروز/ اول اوت است
چه روز با ارزشی !؟
همان ِ دردی طولانی
چه روز با ارزشی !؟
التفات
در کژراهۀ شبی روشن
قدم میزند
گلی سرخ/ نشسته بر گیسوانی سیاه
همان
اول اوت نخستین
و چینش دانههای یاقوتی و منظّم دانههای انار
ماهیچهای صخرهای میسازد
خود ِ لیلی است
افشانۀ بید مجنون
خود ِ لیلی .
